Your browser does not support JavaScript!

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

رنگ (color) مجموعه ی عوامل رنگ مایه (Hue)، جان مایه ی رنگی (Saturation) و روشنی درجه (Value) که در ماده ی رنگی یا نور رنگی مشاده می شود می باشد. رنگ بازتابی از نور است که به شکل‌های متفاوتی در می‌آید و این بازتاب مجموعهٔ وسیعی را شامل می‌شود.

اگر یک ناحیه باریک از طول موجهای نور مرئی توسط ماده جذب شود رنگ بوجود می‌آید. رنگ در حقیقت حاوی اطلاعات فراوان و یکی از فراگیرترین تجارب بصری است که ما همه در آن مشترکیم و این مسئله رنگ را تبدیل به یکی از گرانبها ترین منابع ارتباط بصری می سازد. رنگ ها به مثابه انگیختار های مشترک، معانی مشترکی را نیز به ذهن انسان متبادر می سازند. تئوری های بسیاری درباره ی رنگ وجود دارد؛ از جمله رنگ های نوری و رنگ های پیگمنتی که هر کدام به طرز خاصی عمل می کنند. اما دانش ما از رنگ در ارتباط بصری، بیشتر شامل جمع آوری مشاهدات ما از عکس العمل هایمان نسبت به رنگ هاست و اطلاعات ما درباره ی چگونگی ارتباط طیف ها با هم، هنوز بسیار ناقص است. هر رنگ دارای سه صفت یا سه بعد بصری مستقلا تغییر پذیر است: 

  • فام (Hue) که به آن رنگ مایه هم می گویند.
  • درخشندگی (Value) که به آن ارزش رنگی یا درجه روشنی هم می گویند.
  • اشباع (Saturation) 

صفات رنگ

فام (Hue)

نوع رنگ یا فام صفتی از رنگ است که جایگاه آنرا ذر سلسه رنگی (از قرمز تا بنفش) – معادل با نور طول موج های مختلف در طیف مرئی – مشخص می کند. چشم انسان تقریبا 150 فام متفاوت را می تواند تشخیص دهد ولی همه آنها به طور مساوی در طیف مرئی توزیع نشده اند؛ چرا که چشم انسان برای تفکیک فامها در طول موج های بلند تر توانایی بیشتری دارد. بلندترین طول موجها در منطقه قرمز، و کوتاهترین طول موج ها در منطقه بنفش هستند. البته باید توجه داشت که در طبیعت صدها عدد فام رنگی وجود دارد.  دسته بندی عمومی مرنگها به بیفام (سیاه، سفید و خاکستریها) و فامدار (قرمز، زرد، سبز و ...) بر همین صفت مبتنی است.

قرمز، زرد و آبی را فام های اولیه می نامند؛ و چون مبنای سایر فامها هستند، "رنگ های اصلی" نیز نام گرفته اند. فام های ثانویه عبارتند از: نارنجی، سبز و بنفش که از اختلاط مقادیر مساوی از دو فام اولیه حاصل می شوند. فام های ثالثه (مرتبه ی سوم) از اختلاط فام های اولیه و ثانویه به دست می آیند مانند: زرد + نارنجی = (پرتغالی)، قرمز + بنفش = (ارغوانی) و ... . مجموع اینها می شوند 12 فام رنگی که آنها را در چرخه رنگی نشان می دهند. در چرخه ی رنگ، فامها ثانویه و ثالثه ای که بین یک زوج فام اولیه جای گرفته اند، دارای روابط خویشاوندی هستند، و در کنار هم ساده ترین هماهنگی رنگی را پدید می آورند. به فام خلوص رنگی هم می گویند.

درخشندگی (Value)

این واژه در میان هنرمندان با والُر (valeur کلمه ای فرانسوی معادل Value انگلیسی) هم شناخته شده است. این صفت درجه نسبی تیرگی و روشنی رنگ را مشخص می کند (برخی از نقاشان اصطلاح رنگسایه –تن Tune- را در همین معنی به کار می برند). عموما درخشندگی رنگ های فامدار را در مقایسه با رنگهای بیفام می سنجند. در چرخه رنگ، زرد بیشترین درخشندگی (معادل خاکستری روشن نزدیک به سفید)، و بنفش کمترین درخشندگی (معادل خاکستری تیره نزدیک به سیاه) را دارد. در سلسله رنگی، هر فام نسبت به دیگری میزان تیرگی یا روشنی ذاتی اش را می نمایاند. معکوس کردن این ترتیب طبیعی، ناسازگاری رنگی به بار می آورد. به عنوان مثال اگر بنفش روشن در کنار سبز زیتونی قرار بگیرد، نوعی تکان بصری ایجاد می شود.

حظور یا غیاب رنگ تاثیری بر رنگمایه ندارد؛ زیرا رنگمایه همیشه ثابت است. تلوزیون مثال خوبی است برای این امر بصری: با آهسته چرخاندن دگمه ی رنگی تلوزیون به سمت تصویر سیاه و سفید و یا تک رنگ، اشباع رنگ نیز آرام آرام گرفته می شود. این عمل به هیچ وجه تاثیری بر ارزش رنگ مایه های تصویر ندارد. زیاد و کم کردن اشباع، نشان دهنده ی ثبات رنگمایه است و اثبات می کند که رنگ و رنگ مایه در ادارک، بدون تاثیرگذاری بر هم حضور می یابند.

اشباع (Saturation)

این صفت میزان خلوص فام آن رنگ را مشخص می کند (گاهی واژه شدت را در این مورد به کار می برند). به زبان ساده تر این صفت به معنای خلوص نسبی رنگ می باشد. فام های چرخه رنگ صد در صد خالص هستند. ولی در طبیعت به ندرت می توانیم فام خالص را مشاهده کنیم. همچنین، کمتر رتگیزه ای حد اشباع فام مربوطه در چرخه رنگ را دارا است. اگر فام ها به هم آمیخته شوند، رنگهای "شکسته" به دست می آیند. اختلاط فام های خالص با یکدیگر یا با رنگ های بیفام، باعث تغییر در پرمایگی و درخشندگی شان می شود. به طور کلی، هر فام قابلیت ایجاد رنگهای متنوعی را در حوزه خود دارد، که به ان تلون (واریاسیون) می گویند (مثلا، انواع صورتی، اخرایی، و قهوه ای، تلون در فام قرمز است).

رنگ خاکستری باعث کاهش خلوص رنگ می گردد که اصطلاحا به آن چرک می گویند. رنگ های چرک درخشش کمتری نسبت به رنگ های خالص دارند، به همین دلیل رنگ های خالص که بسیار جذاب نیز هستند و بیشتر مورد توجه کودکان و هنرمندان بومی قرار دارند. رنگ های اشباع شده دارای ویژگی سادگی و اغراق هستند و هر چه بیشتر به سمت رنگ های خنثی پیش بروند، آرام تر می شوند و هر چه تراکم و اشباع رنگی شی یا اثر بصری بیشتر باشد، دارای بار بیانی و احساسی بیشتری می شود. بنابراین میزان اشباع رنگ ارتباطی مستقیم با هدف هنرمند از طرح دارد.

پس دید (After-image)

پدیده ی بصری – فیزیولوژیکی است که پس از ثابت و مترمکز شدن چشم انسان بر هر شی روی می دهد. اگر پس از خیره شدن به یک شی یا رنگ، صفحه ای خالی و سفید جایگزین شود، تصویر منفی آن شی یا رنگ در این فضای خالی دیده می شود. هر شی یا رنگمایه، پس دید خود را ایجاد می کند. مونسل (Munsell) تئوری رنگ خود را تماما بر پایه ی این پدیده ی بصری بنا کرده است. رنگ متضاد در چرخه رنگ مونسل همان پس دید رنگ است. اما اتفاقات دیگری نیز با خیره شدن به یک رنگ – اگر مدت آن برای تشکیل پس دید کافی باشد – روی می دهد، اول رنگ مکمل دیده میشود؛ برای مثال اگر به رنگ زرد خیره شوید، در صفحه ی خالی رنگ بنفش به عنوان پس دید ظاهر می شود.

روش دیگری نیز برای نشان دادن پدیده ی پس دید وجود دارد. دو رنگ مکمل که بر زمینه ی خاکستری با درجه ی یکسانی از تیره – روشنی قرار دارند، بر زمینه خود اثر می گذارند. اگر رنگ گرم قرمز – نارنجی را بر صفحه ای خاکستری قرار دهیم، این صفحه به نظر آرام می آید و به آبی متمایل می شود. در حالی که عکس این عمل برای زمینه ی خاکستری که مربعی آبی – سبز بر آن قرار دارد، اتفاق می افتد و پس زمینه ی خاکستری آن به نظر گرم و قرمزگون می رسد. آزمایش ها نشان می دهند که چشم، رنگ متضاد را نه تنها در پس دید، بلکه همزمان با عمی دیدن رنگ نیز مشاهده می کند. به این فرایند، کنتراست همزمان (Simultaneous contrast) می گویند.

فیزیک رنگ

خاصیت ذره‌ای و موجی نور یک پدیده فیزیکی است که در نتیجه برخورد نور به سطح اشیاء توسط چشم احساس می‌شود. تجزیه نور سفید توسط منشور نیز یک خاصیت فیزیکی است که با این عمل هفت رنگ طیف بدست می‌آید: شامل بنفش، نیلی، آبی، سبز، زرد، نارنجی و قرمز است؛ بنابراین رنگ‌ها ناشی از امواج نور هستند و چشم انسان قادر است رنگ‌هایی را که طول موج آن‌ها بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ میلی میکرون است ببیند. (میلی میکرون واحدی است برای اندازه‌گیری امواج که معادل یک میلیونوم میلیمتر است). در قرن هفدهم میلادی نیوتن موفق شد با تجزیه نور سفید طیف رنگ‌ها را به دست آورد. او کشف نمود که نور سفید شامل انواع اشعه است که هرگاه به طور جداگانه‌ای با شبکهٔ چشم انسان برخورد کند احساس یک رنگ مجزا را به وجود خواهد آورد و اختلاط این اشعه‌ها بر روی شبکهٔ چشم، رنگ سفید را محسوس می‌سازد.

تجزیه نور و ایجاد رنگ های طیف در اثر انکسار نور سفید به وجود می آید. البته به شیو ی فیزیکی دیگر هم می توان نور سفید و اشعه رنگین به دست آورد. از جمله می توان به روش هایی مانند ترکیب و نداخل نور های رنگین، انعکاس آن ها، پولاریزاسیون و فلورسانس اشاره کرد. اگر رنگ های طیف و اشعه های رنگین آن را به دو دسته تقسیم کنیم – یعنی گروه قرمز، نارنجی، زرد و گروه سبز، آبی و بنفش – دو گروه رنگی متفاوت خواهیم داشت که اگر این دو گروه را جداگانه از عدسی بگذرانیم، دو نوع طیف رنگی خواهیم داشت که ترکیب آنها به نوبه خود نور سفید را به دست می دهد. این دو نوع نور رنگی را که از مخلوط شان نور سفید حاصل می شود، رنگ های مکمل می خوانند.

چگونگی متظاهر شدن رنگ ها

از دیگر مباحث رنگ شناسی چگونگی متظاهر شدن رنگ ها است. در تجربه، سه نمود مختلف در رنگ ها می توان تشخیص داد :

  • فیلمرنگ
  • حجمرنگ
  • سطحرنگ

فیلمرنگ

رنگی است که در فاصله ای نا مشخص نسبت به بیننده ظاهر می شود (مثلا ً رنگی که در طیف نما اسپکتروسکوپ می توان دید، یا رنگ آسمان خاکستری یکنواخت). فیلمرنگ ، بافت واضحی ندارد و گویی شخص می تواند کمابیش به درون آن رسوخ کند. همواره در تراز جلو به چشم می آید. فیلمرنگ را نمی توان همچون کیفیتی در اشیاء و یا متعلق به رویه ی اشیاء دانست. 

حجمرنگ 

حجمرنگ را در اشیای پشت نما می توان دید ( مثلا ً در یک استکان چای یا در بخار رنگین). حجمرنگ در فضای سه بُعدی که اشغال کرده است گسترش می یابد، ولی تراز متغیری نسبت به چشم بیننده ندارد. 

سطحرنگ

سطحرنگ چنان به نظر می آید که روی سطح شیء قرار گرفته است (مثلا ً در یک کاغذ رنگی). بافت رویه ی شیء را به خود می گیرد و حایل غیر قابل نفوذ برای چشم ایجاد می کند. سطحرنگ را معمولا ً همچون کیفیتی در خود شیء می انگاریم. 

از این سه کیفیت ظاهری که اشاره کردیم ، نمود های دیگری چون تلأ لو، فروغ و فلزنما ناشی می شوند. نقاشان با سطحرنگ سر و کار دارند ولی بخشی از صناعت آنان معطوف به ایجار نمود های حجمرنگ، فیلمرنگ، تلأ لو و فروغ به وسیله ی رنگیزه است که در واقع چنین کیفیت هایی را ندارد. آن دسته از حجم سازان مدرن که با موادی چون پلاستیک کار می کنند، از نمود حجمرنگ بهره می گیرند.

رنگ های مکمل (Complementary Colors)

دو رنگی که اگر به نسبت درست با هم آمیخته شوند، خاکستری خنثی ایجاد کنند را رنگ مکمل می گویند. همچنین، دو رنگ مکمل اگر به صورت نور باشند، بعد از ترکیب با هم، نور سفید به دست می دهند.  اگر این دو رنگ در کنار هم قرار داشته باشند یکدیگر را تقویت می کنند (به سبب تباین). مکمل هر یک از سه فام اولیه (قرمز، زرد و آبی) از آمیزش دو فام دیگر به دست می آید. بنا براین، سبز مکمل قرمز، بنفش مکمل زرد و نارنجی مکمل آبی است. امپرسیونیست ها، مکمل رنگ هر شی را در سایه آن به کار می بردند. مثلا در نقاشی های انان شی زرد، سایه بنفش دارد.

در بخش هارمونی رنگ ها (هماهنگی رنگ ها)، رنگ های مکمل را پایه و اساس هماهنگی قرار می دهیم، زیرا این ویژگی رنگ ها برای پشم موازنه و تعادل به وجود می آورد.

چرخه رنگ

چرخه رنگ‌ها بر اساس رنگهای رنگین کمان تنظیم شده است: قرمز – نارنجی – زرد- سبز – آبی – بنفش. با قرار دادن این طیفها در حول یک دایره ترکیب جدید قرمز- بنفش رنگی را نتیجه می‌دهد که در رنگین کمان وجود ندارد، ولی در چرخه رنگها یافت می‌شود. با استفاده از این چرخه رنگ فهمیدن ارتباط بین رنگهای مختلف آسانتر می‌شود. در این چرخه، رنگ های مکمل روبروی هم قرار می گیرند.

ترکیب رنگی

دو نوع ترکیب اساسی برای رنگها در نظر گرفته می شوند: ترکیب کاهشی، ترکیب افزایشی.

ترکیب کاهشی

به نوعي از تركيب رنگي كه رنگ حاصل تيره تر از رنگ هاي اوليه مي شود، تركيب كاهشي رنگ مي گويند. به عنوان مثال اگر شما دو لايه شفاف به رنگ هاي قرمز و آبي فيروزه اي را روي هم قرار دهيد، رنگ حاصل يك رنگ كاملاً تيره خواهد بود. خصوصيت تركيب كاهشي رنگ ها را مي توان با استفاده از لايه هاي شفاف رنگ هاي آبرنگ، ماژيك يا اكولين نيز نشان داد. تركيب مواد رنگي را نيز تركيب كاهشي مي گويند. وقتي سه رنگ اصلي را با هم مخلوط مي كنيم يك رنگ كاملاً تيره حاصل مي شود.

ترکیب افزایشی

در صورتي كه طيف رنگ هاي حاصل از شكست و تجزيه نور به وسيله منشور را دوباره به كمك يك عدسي همگرا (محدب) با هم تركيب كنيم، مجدداً نور سفيد حاصل مي شود. بنابراين سه رنگ اصلي نور : قرمز، سبز، بنفش وقتي با هم تركيب مي شوند نور سفيد حاصل مي شوند. اين نوع تركيب رنگ را كه در آن ميزان روشني نور پس از تركيب اشعه هاي مختلف آن با يكديگر افزايش مي يابد، تركيب افزايشي مي گويند. نورهاي رنگين وقتي با يكديگر تركيب مي شوند از طريق افزايشي رنگ هاي ديگر را به وجود مي آورند. مثلاً از تركيب افزايشي سبز با قرمز، رنگ زرد حاصل مي شود.

هفت تضاد رنگ

تضاد های رنگی را کنتراست رنگی هم می گویند. منظور از کنتراست رنگ، مقایسه دو رنگ با هم و اختلاقی است که دو رنگ می توانند با هم داشته باشند. به صورت کلی هفت تضاد اصلی برای رنگ ها در نظر می گیرند.

تضاد های هفتگانه رنگ:

  • تضاد ته رنگ (رنگ به خودی خود) البته برخی آنرا تضاد فام هم می نامند.
  • تضاد تاریکی و روشنی.
  • تضاد سرد و گرم.
  • تضاد مکمل.
  • تضاد هم زمان (سیمولتانه).
  • تضاد کیفیت (اشباع).
  • تضاد کمیت (وسعت و سطوح رنگ).
  • روانشناسی رنگ

رنگ ها بر روی بیننده تاثیرات احساسی می گذارند. به بیان دیگر رنگ های عینی، اثار ذهنی ایجاد می کنند. رنگ هایی که حاوی مقدار زیادی آبی هستند (ار بنفش تا سبز)، نسبت به رنگ هایی که زرد یا قرمز بیشتری در خود دارند (از مغز پسته ای تا ارغوانی)، سردتر می نمایند. رنگ های سرد مختصر کاهش در دمای بدن مخاطب ایجاد می کنند؛ و رنگ های گرم باعث متخصر افزایش بدن می شوند. از جهت بصری، رنگ گرم پیش می آید و رنگ سرد پس می نشیند. بسیاری از نقاشان از این کیفیت رنگ ها برای فضا سازی تصویری بهره می گیرند. منشع احساس هایی همچون گرمی، سردی، پیشایندگی، پسروندگی، وزن و ادازه رنگ ها همانا سه صفت اساسی رنگ یعنی فام، درخشندگی و اشباع است.

گردآورنده و نویسنده: محمد علی عاشوری

منابع:

پاکباز، رویین. دایره المعارف هنر (1378) تهران: فرهنگ معاصر.

کرامتی، محسن. فرهنگ اصطلاحات و واژگان هنرهای تجسمی (انگلیسی به فارسی) (1391)، تهران: نشر چکامه.

ایتن، جوهانز. کتاب رنگ (1374) ترجمه: حلیمی، محمد حسین، تهران: سازمان چاپ و انتشارات: سازمان اوقاف و امور خیریه.

دوندیس، دونیس آ، مبادی سواد بصری (برای دانشجویان و هنرجویان) ترجمه: نسیم منوچهر آبادی، (1389) تهران: انتشارات خانه هنرمندان.

پوهالا، دنیس ام. الفبای زبان تصویر: فرم و فضا (1393) ترجمه: مهدیه، راضیه. تهران: فرهنگسرای میردشتی.

کرامتی، محسن. فرهنگ اصطلاحات و واژگان هنرهای تجسمی (انگلیسی به فارسی) (1391)، تهران: نشر چکامه.