چاپ
دسته: دایره المعارف

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

واژه تصور مفهومی بسیار گسترده دارد که به سادگی نمی توان آنرا توضیح داد. افلاطون (فیلسوف یونانی) تصویر (Image) را اینگونه تعریف می کند: "نخست سایه ها و سپس بازتابهایی را که می توان بر سطح آب یا بر سطح اشیا نیمه براق، صیثلی یا درخشان مشاهده کرد و تمام این جنس بازنمایی را تصویر می نامند." اما واژه تصویر آن قدر گسترده است که نمی توان به سادگی تعریف محدودی از آن ارائه داد. در زبان انگلیسی برخی از معانی کلمه تصویر (Image) به صورت زیر می باشند:

باور عمومی: نظر جامعه از فرد، سازمان، محصول و غیره و یا شیوه ای که یک فرد، سازمان و ... برای جامعه نمایش داده می شود.

ایده ذهنی: عکسی که فرد در ذهن خود دارد، مخصوصا درباره آنکه یک فرد و یا یک چیز چگونه است و یا به چه شکل است. ایده (Idea) یا مفهوم (Concept).

عکس: عکس یک شی بر روی یک آینه یا هر جسمی که انعکاس نور داشته باشد.

توصیف: یک کلمه، جمله و یا عکسی که بتواند یک ایده را در شعر، کتاب، فیلم و ... توصیف کند.

شباهت فیزیکی، و یا ارئه دوباره فرد، حیوان و یا شی، به وسیله عکاسی، نقاشی، مجسمه سازی و دیگر شیوه هایی که آنرا قابل دیدن کند.

در روانشناسی: بازنمایی دوباره یک چیز که قبلا توسط فرد دیده شده و در غیاب آن ذهن دوباره شبیه سازی می کند.

فرم، به نمایش درامدن، شباهت و یا سمبل.

ریشه کلمه تصویر (Image)

کلمه تصویر (Image) به صورت اسم از انگلیسی میانه آمده است که آنهم از واژه قدیمی فرانسوی Image, Imagene گرفته شده است. ریشه این کلمه فرانسوی در زبان لاتین  imāgin و imāgō به معنی کپی، شباهت و تساوی است. 

به صورت فعلی نیز کلمه تصویر از انگلیسی میانه آمده است که ریشه ان نیز کلمه ای از فرانسه قدیم  imagier می باشد.

اما کلمه تصویر در زبان فارسی برای معنای زیر به کار برده می شود:

لغتنامه دهخدا:

تصویر. [ ت َص ْ ] (ع مص ) صورت کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (زوزنی ). صورت کردن چیزی را و آفریدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). صورت کردن و این مصدر بمعنی اسم مفعول مستعمل است . (غیاث اللغات ). صورت و شکل قرار دادن چیزی را و نقش کردن و رسم نمودن.

فرهنگ فارسی معین:

(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) صورت کسی یا چیزی را کشیدن . 2 - (اِمص .) تصویرگری ، صورت سازی . ج . تصاویر. 3 - صورتی که بر کاغذ، دیوار و غیره کشند. 4 - شرح دادن ، شرح و بیان . ؛ ~سه بعدی تصویری که عمق و حجم را نشان می دهد.

فرهنگ فارسی عمید:

(اسم مصدر) [عربی، جمع: تصاویر] ۱. صورت کشیدن؛ درست‌ کردن صورت چیزی؛ شکل کسی یا چیزی را نقش‌ کردن. ۲. شکل و صورت کسی یا چیزی که بر روی کاغذ، دیوار، و مانند آن کشیده شود.

گردآورنده و نویسنده: محمد علی عاشوری

منابع:

فرهنگ فارسی معین

فرهنگ فارسی عمید

لغتنامه دهخدا

حسینی، سید رضا، شناخت هنر گرافیک (1391) تهران: انتشارات مارلیک.

دیکشنری Longman: Dictionary of contemporary English.

دیکشنری کمبریج.

دیکشنری آکسفورد.

بازدید: 468