گرافیک (Graphic) یکی از رشتههای پرکاربرد در دنیای امروز است که از طراحی دیجیتال گرفته تا چاپ و تولید محتوا مورد استفاده قرار میگیرد. آشنایی با اصطلاحات تخصصی این حوزه، نه تنها برای طراحان بلکه برای پژوهشگران، توسعهدهندگان و علاقهمندان ضروری است. در این مقاله، اصطلاحات رایج گرافیک را به برای شما معرفی کردهایم. تلاش ما بر این است که این اصطلاحات در طول زمان تکمیل شده و همواره اطلاعات کامل و تخصصی را در اختیار داشته باشید.
اصطلاحات گرافیک با حرف A
Aliasing: حالتی که در آن لبههای تصویر پیکسلی بهصورت نامنظم و دندانهدار دیده میشوند. Aspect Ratio – نسبت عرض به ارتفاع یک تصویر یا صفحه نمایش، مانند 16:9 یا 4:3.
Analogous Colors: رنگهایی که در چرخه رنگی کنار هم قرار میگیرند و هماهنگی بصری دارند.
Anchor Points: نقاط کنترلی در طراحی وکتور که یک شکل را تعیین میکنند.
Artboard: آرت بورد، فضای کاری در نرمافزارهای گرافیکی مانند ایلوستریتور.
Anti-Aliasing: تکنیکی برای کاهش دندانهدار شدن لبههای تصاویر دیجیتال.
اصطلاحات گرافیک با حرف B
Background: بک گراند یا پس زمینه، لایه اصلی یا رنگ پایهای که سایر عناصر طراحی روی آن قرار میگیرند.
Bezier Curve: منحنی ریاضی که در طراحی وکتور برای ایجاد مسیرهای صاف استفاده میشود.
Bitmap: نوعی فرمت گرافیکی که تصویر را بر پایه نقاط رنگی (پیکسل) نمایش میدهد.
Bleed: بخشی از طراحی که بیرون از محدوده چاپی کشیده میشود تا برشهای نهایی بدون نقص باشند.
Blending Mode: روش ترکیب لایهها در نرمافزارهای طراحی برای ایجاد افکتهای مختلف.
Brand Identity: هویت برند، عناصر بصری یک برند شامل لوگو، رنگ، تایپوگرافی و سبک طراحی.
Brochure: بروشور، یک سند چاپی که معمولاً چند صفحه دارد و برای معرفی خدمات، محصولات یا اطلاعات خاص به کار میرود.
- بروشور و تراکت چه تفاوتهایی با هم دارند؟
- نکات مهم در طراحی بروشور حرفهای
- تفاوت های بروشور و کاتالوگ در طراحی و محتوا

اصطلاحات گرافیک با حرف C
Calligraphy: کالیگرافی در طراحی گرافیک به هنر نوشتار زیبا و خوشنویسی اشاره دارد. این اصطلاح در طراحی دیجیتال و چاپی برای ایجاد تایپوگرافیهای هنری، لوگوها و پوسترهای خلاقانه به کار میرود.

Catalog: کاتالوگ، مجموعهای از صفحات چاپی شامل اطلاعات جامع درباره محصولات یا خدمات یک برند. کاتالوگ ممکن است چاپی و یا دیجیتال باشد.

CMYK: مدل رنگی که در چاپ استفاده میشود و شامل چهار رنگ اصلی (فیروزهای، سرخابی، زرد، و سیاه) است.
Contrast: تفاوت بین روشنترین و تاریکترین بخشهای یک تصویر که تأثیر زیادی بر وضوح آن دارد.
Crop Marks: خطوط راهنما برای برش صحیح در طراحیهای چاپی.
Chroma: کروما، میزان شدت و خلوص یک رنگ در مقایسه با خاکستری.
Clipping Mask: روشی برای محدود کردن نمایش یک تصویر داخل یک شکل خاص که در نرم افزارهای گرافیکی به کار برده میشود.
اصطلاحات گرافیک با حرف D
Depth of Field: عمق میدان، میزان وضوح در بخشهای مختلف تصویر، معمولاً در عکاسی.
Digital Printing: چاپ دیجیتال، نوعی چاپ که از فایل دیجیتالی برای تولید تصاویر و متن روی سطوح مختلف مانند کاغذ، پلاستیک و پارچه استفاده میشود. در تیراژ پایین از چاپ دیجیتال استفاده میشود.
Display Type: فونتهایی که برای تیترها و متنهای برجسته استفاده میشوند.
Die Cut: تکنیکی برای برش سفارشی طراحیهای چاپی به اشکال خاص، مانند بروشورها و کارتهای تبلیغاتی.
DPI: مخفف (Dots Per Inch)، تعداد نقاط رنگی در هر اینچ تصویر چاپی که وضوح و کیفیت چاپ را تعیین میکند.
Drop Shadow: افکتی که برای افزودن سایه به عناصر گرافیکی استفاده میشود و باعث ایجاد عمق و برجستگی میشود.
Duotone: تصویری که با دو رنگ ساخته شده و جلوه خاصی دارد.
اصطلاحات گرافیک با حرف E
Edge Detection: تکنیکی در پردازش تصویر برای تشخیص لبههای یک تصویر.
Embossing: تکنیکی که به تصاویر و متنها جلوه برجسته و سهبعدی میدهد.
Embossing Printing: چاپ برجسته، فرآیند چاپی که باعث برجستگی بخشهایی از طراحی مانند لوگو یا متن میشود.
Emphasis: استفاده از عناصر طراحی برای هدایت توجه به بخشهای مهم تصویر.
EPS: مخفف (Encapsulated PostScript) یکی از فرمتهای رایج گرافیکی که برای طراحیهای وکتور استفاده میشود.
Extrusion: تکنیکی برای ایجاد افکت سهبعدی در طراحی.
اصطلاحات گرافیک با حرف F
Feathering: تکنیکی برای نرم کردن لبههای تصاویر و انتخابها.
Fill: رنگ یا بافتی که داخل یک شکل قرار میگیرد.
Flat Design: سبکی از طراحی که بر سادگی، رنگهای پررنگ و حذف افکتهای سهبعدی تمرکز دارد.
Flyer: تراکت، یک صفحه چاپی کوچک که برای تبلیغات فوری، اطلاعرسانی و بازاریابی مستقیم توزیع میشود.
Flexography Printing: چاپ فلکسو، تکنیکی برای چاپ روی مواد انعطافپذیر مانند بستهبندیهای پلاستیکی و مقواهای لمینیتشده.
Framing: فریم بندی، تکنیکی در طراحی برای ایجاد تمرکز بصری روی عناصر خاص تصویر.
Foil Stamping: چاپ فویل، نوعی چاپ که از ورقههای متالیک برای ایجاد جلوه براق و لوکس روی سطح استفاده میکند.
Focal Point: بخش اصلی یک تصویر که توجه بیننده را جذب میکند.
Font Family: مجموعهای از فونتهای مرتبط با سبک مشابه.
اصطلاحات گرافیک با حرف G
Gamut: طیف رنگهایی که یک دستگاه نمایشگر یا چاپگر قادر به تولید آن است.
Gaussian Blur: افکت محو کردن تصویر برای ایجاد نرمی و کاهش جزئیات ناخواسته.
GIF: فرمت تصویری مناسب برای تصاویر متحرک و گرافیکهای ساده. هر دو تلفط گیف و جیف برای این فرمت صحیح هستند اما عموما به صورت گیف تلفظ میشود.
Golden Ratio: تناسب طلایی، یک نسبت ریاضی که برای ایجاد تعادل و زیبایی در طراحی بصری استفاده میشود.
Gradient: این اصطلاح به صورت گرادیان تلفظ میشود. انتقال تدریجی رنگ از یک طیف به طیف دیگر، معمولاً برای ایجاد جلوههای بصری زیبا.
Grid: گرید، ساختار شبکهای که به طراح کمک میکند تا چیدمان منظم و هماهنگتری ایجاد کند.
Grid System: سیستم گرید، سیستم شبکهای برای چیدمان منظم عناصر گرافیکی است.
اصطلاحات گرافیک با حرف H
Halftone: تکنیکی که برای چاپ تصاویر استفاده میشود و شامل نقاط ریز برای نمایش سایهها است.
Hard Light: یکی از حالات ترکیب نور که موجب افزایش کنتراست تصاویر میشود.
Highlight: روشنترین بخش یک تصویر که نور را منعکس میکند.
Hierarchy: ترتیب بصری عناصر برای هدایت نگاه بیننده به بخشهای مهم.
Hue: یکی از مؤلفههای رنگ که نوع رنگ (مانند قرمز، سبز، آبی) را مشخص میکند.
اصطلاحات گرافیک با حرف I
Icon: آیکون، یک نماد گرافیکی که برای نمایش عملکرد یا مفهوم خاصی در طراحی دیجیتال و چاپی استفاده میشود.
Iconography: آیکونوگرافی، به استفاده از نمادهای بصری برای انتقال مفاهیم گرافیکی اشاره دارد.
Impressionism: امپرسیونیم، سبکی هنری که از ضربات کوتاه رنگ برای ایجاد جلوههای نوری بهره میبرد.
Infographic: اینفوگرافیک نوعی طراحی بصری که اطلاعات، دادهها و مفاهیم پیچیده را بهصورت گرافیکی و ساده نمایش میدهد. اینفوگرافیکها اغلب برای آموزش و ارائه گزارشها استفاده میشوند.
- طراحی پوستر یا طراحی اینفوگرافیک؟
- اینفوگرافیک پورتفولیو چیست؟
- اینفوگرافیک و دیداری سازی داده ها تعاریف و تفاوت ها
- موشن اینفوگرافیک چیست و استفاده از آن چه اهمیتی دارد؟

Interpolation: فرآیند محاسباتی برای افزایش کیفیت تصاویر دیجیتال.
Interpolation: روشی برای افزایش وضوح تصویر بدون ایجاد تغییر محسوس در کیفیت.
Invert Colors: به فرآیند تغییر رنگها به معکوس خودشان، مانند تبدیل سفید به سیاه گفته میشود.
اصطلاحات گرافیک با حرف J
Jitter: تغییر تصادفی در مکان یا رنگ پیکسلها برای ایجاد افکت خاص.
JPEG: مخفف (Joint Photographic Experts Group) فرمت رایج تصویری که برای تصاویر دیجیتال فشردهسازی انجام میدهد تا حجم فایل کاهش یابد.
Joint Photographic Experts Group: نام گروهی که استاندارد JPEG را توسعه داده است.
Jointing: فرآیند اتصال بخشهای مختلف یک تصویر به صورت هماهنگ.
Justification: تنظیم چینش متن یا المانها در طراحی برای هماهنگی با لبههای راست و چپ.
اصطلاحات گرافیک با حرف K
Kerning: تنظیم فاصله بین حروف در تایپوگرافی برای بهبود خوانایی و زیبایی متن.
Keyline: خطوط مرجع که در طراحی چاپی برای تعیین مکان دقیق عناصر استفاده میشود.
Keystone Correction: اصلاح پرسپکتیو تصویر برای تصحیح اعوجاج.
Kinetic Typography: تایپوگرافی متحرک که در ویدئوهای تبلیغاتی استفاده میشود.
اصطلاحات گرافیک با حرف L
Layers: در نرمافزارهای طراحی مانند فتوشاپ، لایهها امکان تغییر و مدیریت عناصر مختلف تصویر را فراهم میکنند. طراحی لایهای به شما این امکان را میدهد که بخشهای طراحی گرافیکی را در پیش و پس هم قرار دهید تا بتوان کنترل بیشتری در طراحی داشت.
Layering: لایه بندی، استفاده از چندین لایه در طراحی گرافیکی برای ایجاد ترکیبهای پیچیده و قابل ویرایش.
Leading: فاصله بین خطوط متن برای افزایش خوانایی.
Letterpress Printing: چاپ لترپرس، نوعی چاپ برجسته که با استفاده از فشار مکانیکی، جوهر را روی کاغذ منتقل میکند و جلوه کلاسیک و خاصی دارد.
Lithography: تکنیک چاپ که بر پایه ترکیب آب و روغن عمل میکند.
Logo: لوگو، نماد گرافیکی که هویت بصری یک برند را نمایش میدهد.

اصطلاحات گرافیک با حرف M
Margin: حاشیههای اطراف یک طراحی که فاصله امن برای چاپ را حفظ میکنند.
Masking: فرآیندی که برای مخفی کردن یا نمایش بخشهایی از تصویر استفاده میشود.
Metamerism: پدیدهای که در آن یک رنگ بسته به منبع نور متفاوت دیده میشود.
Midtones: بخشهای میانه تصویر بین هایلایت و سایهها.
Mockup: مدل اولیه از یک طراحی که پیشنمایش نهایی را نمایش میدهد. به عنوان مثال، زمانی که یک کارت ویزیت به صورت گرافیکی طراحی میشود، در موکاپ آن تصویر کارت ویزیت میتوان آن را به صورت یک کارت ویزیت واقعی مشاهده کرد. این موضوع به طراحان امکان این را میدهد که پیش نمایش بهتری از طرح خود به کارفرما ارائه دهند.
اصطلاحات گرافیک با حرف N
Negative Space: فضای خالی (یا فضای منفی) در طراحی که به خوانایی و تمرکز بصری کمک میکند.
Neon Colors: رنگهای نئونی، رنگهای با شدت بالا که جلوه نئونی دارند.
Noise: افکت یا نویز بصری که کیفیت تصویر را کاهش میدهد، معمولاً بهصورت نقطههای تصادفی.
Node Editing: ویرایش نقاط کنترل در طراحی وکتور.
اصطلاحات گرافیک با حرف O
Offset Printing: چاپ افست، یکی از رایجترین روشهای چاپ که در آن جوهر بهصورت غیرمستقیم از یک صفحه فلزی به سطح کاغذ منتقل میشود، معمولاً این روش چاپ برای تیراژ بالا استفاده میشود.
Opacity: میزان شفافیت یا کدری یک عنصر گرافیکی. این موضوع در شیشهای نمایش دادن عناصر کمک شایانی به طراحان گرافیک میکند.
Opacity Mask: تکنیکی برای تغییر شفافیت یک بخش خاص از تصویر.
Overprint: فرآیند چاپ یک رنگ روی رنگ دیگر بدون حذف لایه زیرین.
Overlay: اورلی، لایهای که روی تصویر یا متن قرار میگیرد تا جلوههای بصری مانند شفافیت یا سایه ایجاد کند.
Outline: خطوط خارجی یک شکل که مرزهای آن را مشخص میکند.
اصطلاحات گرافیک با حرف P
Pantone: سیستم استاندارد رنگی که در صنایع چاپ و طراحی استفاده میشود. شرکت پنتون این نام خود را با ترکیب کلمه "Pan" (به معنی همه) با کلمه "Tone" (به معنی رنگ) ایجاد کرد. سیستم تطبیق پنتون به استاندارد جهانی برای انتخاب، برقراری ارتباط و تطبیق رنگها تبدیل شده است.
Pantone Matching System: به صورت مخفف (PMS) سیستم استاندارد رنگی برای حفظ ثبات رنگ در چاپ.
Perspective Grid: شبکه راهنما برای ایجاد پرسپکتیو در طراحی. معمولا در نرم افزارهای طراحی گرافیکی به کار برده میشود.
Pictogram: پیکتوگرام، نماد تصویری ساده که مفاهیمی را بدون نیاز به متن منتقل میکند، مانند علائم راهنمایی و رانندگی.

Pixel: پیکسل، کوچکترین واحد تصویر دیجیتال که در طراحی گرافیک و صفحهنمایشها استفاده میشود.
Portfolio: پورتفولیو، مجموعهای از نمونهکارهای طراحی، که برای نمایش مهارتها و سوابق یک طراح یا شرکت ارائه میشود.
Pixel Density: تعداد پیکسلها در یک واحد مساحت تصویر.
PNG: مخفف (Portable Network Graphics) فرمت تصویری که قابلیت طراحی بدون پسزمینه را دارد.
Poster: پوستر، یک طرح چاپی که معمولاً برای تبلیغات، اطلاعرسانی یا اهداف هنری به صورت چاپی یا دیجیتال استفاده میشود. پوسترها میتوانند طراحی گرافیکی، تایپوگرافی و تصاویر را شامل شوند.

اصطلاحات گرافیک با حرف Q
Quality: میزان وضوح و جزئیات تصویر که در هنگام چاپ یا نمایش دیجیتال اهمیت دارد.
Quick Mask: ابزار ویرایشی در نرمافزارهای طراحی برای ایجاد انتخابهای دقیق.
Quadtone: تصویری که با چهار رنگ ساخته شده است.
Quality Control: کنترل کیفی به بررسی دقیق عناصر گرافیکی قبل از چاپ یا نمایش دیجیتال گفته میشود.
اصطلاحات گرافیک با حرف R
Rasterization: تبدیل تصاویر وکتور به فرمت پیکسلی.
Resolution: رزولوشن، میزان وضوح تصویر که تأثیر مستقیم بر کیفیت چاپ و نمایش دارد.
Retouching: فرآیند اصلاح جزئیات تصاویر برای بهبود کیفیت.
RGB: مخفف (Red, Green, Blue) مدل رنگی مورد استفاده در نمایشگرهای دیجیتال.
Resolution: تعداد پیکسلهای موجود در یک تصویر که وضوح آن را تعیین میکند.
اصطلاحات گرافیک با حرف S
Saturation: سچوریشن، به میزان شدت رنگ در یک تصویر گفته میشود.
Shadow: افکتی که به عناصر گرافیکی عمق میدهد. این افکت حالت سایهای در طراحی به وجود میآورد.
Sketch: اتود، طراحی اولیه و که برای برنامهریزی، مشاهده اولیه و یا آزمایش ایدههای بصری استفاده میشود.
Silkscreen Printing: چاپ سیلک، روش چاپی که جوهر از طریق یک شابلون توری روی سطح موردنظر منتقل میشود. این روش برای چاپ روی پارچه و سطوح نامنظم استفاده میشود.
Stand: استند، سازهای ایستاده برای نمایش تبلیغات، اطلاعرسانی یا نمایش محصولات، رایج در نمایشگاهها و فروشگاهها. استند ممکن است گاهی برای خوش آمدگویی و حتی موارد آموزشی نیز استفاده شود.
Stationery Set: ست اداری، مجموعهای از اقلام چاپی شامل سربرگ، کارت ویزیت، پاکت نامه، فولدر و سایر اقلام مرتبط با هویت بصری یک برند یا شرکت.
Stroke: استروک، خط خارجی یک شکل که ضخامت و رنگ مشخصی دارد.
SVG: فایل SVG مخفف (Scalable Vector Graphics) فرمت فایل وکتور که بدون افت کیفیت بزرگنمایی میشود.

اصطلاحات گرافیک با حرف T
Texture: تکسچر یا بافت، در طراحی گرافیک به ویژگی بصری یا لمسی سطح یک تصویر یا طراحی اشاره دارد. این مفهوم شامل الگوها، بافتها، و افکتهایی است که به تصویر عمق، واقعگرایی یا حس خاصی میبخشند. انواع مختلف Texture را میتوان به سه دستهی کلی تقسیم کرد: ۱- Texture بصری (Visual Texture): شبیهسازی حس یک سطح بدون داشتن برجستگی فیزیکی. بهعنوان مثال، طراحیهایی که چوب، فلز، پارچه، یا سنگ را نمایش میدهند. ۲- Texture فیزیکی (Tactile Texture): بافتی که واقعاً قابل لمس است و در چاپهای برجسته یا تکنیکهایی مثل Embossing و Debossing دیده میشود. ۳- Texture انتزاعی (Abstract Texture): استفاده از الگوهای پیچیده، براشهای دیجیتال یا تکنیکهای هنری برای ایجاد حس خاصی در مخاطب.
Tiling: تکرار الگوهای گرافیکی به صورت منظم.
Thumbnail: تامبنیل یا تصویر بند انگشتی، در گرافیک به یک تصویر کوچک و فشردهشده اشاره دارد که برای نمایش نسخهی پیشنمایش یا نمای کلی یک تصویر، ویدیو یا طرح گرافیکی استفاده میشود. این تصاویر معمولاً برای کمک به مرور سریع محتوا در وبسایتها، گالریهای تصویری، و پلتفرمهای ویدیویی به کار میروند. در طراحی دیجیتال، thumbnails نقش مهمی در جلب توجه کاربر و بهینهسازی تجربه بصری دارند.
Tracking: تنظیم فاصله کل حروف یک متن برای بهبود خوانایی.
Transparency: قابلیت نمایش یک تصویر بدون پسزمینه یا با درصدی از شفافیت.
Trim Marks: خطوطی که نشاندهنده محدوده واقعی برش پس از چاپ هستند.
Typography: تابپوگرافی هنر تنظیم متون شامل انتخاب فونت، فاصله بین حروف و چینش متن است.

اصطلاحات گرافیک با حرف U
UI: مخفف (User Interface) که به رابط بصری در طراحی اشاره دارد که کاربر با آن تعامل میکند. به عنوان نمونه شکل گرافیکی یک وب سایت، مانند بنرها، لوگوها و غیره بخشی از رابط گرافیکی یا رابط بصری آن هستند.

Upscale: افزایش وضوح تصویر بدون کاهش کیفیت محسوس.
Underpainting: استفاده از لایههای اولیه رنگ قبل از افزودن جزئیات نهایی.
UX: مخفف (User Experience) به معنای تجربه کاربری است و به طراحی و بهینهسازی تعامل کاربران با یک محصول یا خدمات دیجیتال میپردازد. هدف UX ایجاد تجربهای روان، مؤثر و لذتبخش برای کاربران است. در UX، عواملی مانند طراحی رابط کاربری (UI)، قابلیت استفاده (Usability)، دسترسیپذیری (Accessibility)، تعاملات کاربر و تحلیل رفتار کاربران اهمیت زیادی دارند. به عنوان مثال، یک وبسایت با UX مناسب باید سریع بارگذاری شود، ساختار منطقی داشته باشد، اطلاعات مورد نیاز کاربران را بهراحتی در دسترس قرار دهد، و در نهایت باعث افزایش رضایت کاربران شود. باید توجه داشت که UX با UI متفاوت بوده و همراه با بررسیهای عددی و آماری طراحی میشود.

اصطلاحات گرافیک با حرف V
Vanishing Point: نقطهای که خطوط پرسپکتیو در آن همگرا میشوند.
Vector: وکتور، نوعی تصویر گرافیکی که بر پایه معادلات ریاضی ساخته شده و قابلیت بزرگنمایی بدون افت کیفیت دارد.
Vignette: افکتی که باعث کاهش روشنایی در اطراف تصویر شده و تمرکز را روی مرکز آن افزایش میدهد.
اصطلاحات گرافیک با حرف W
Warm Colors: رنگهای گرم مانند قرمز، نارنجی و زرد که حس انرژی ایجاد میکنند.
WebP: فرمت WebP یک استاندارد تصویری است که توسط گوگل توسعه یافته و از فشردهسازی با اتلاف و بیاتلاف پشتیبانی میکند. این فرمت به دلیل حجم کمتر نسبت به JPEG و PNG، سرعت بارگذاری صفحات وب را افزایش میدهد و از تصاویر شفاف و متحرک نیز پشتیبانی میکند.

White Balance: تنظیم میزان سفیدی تصویر برای اصلاح رنگها.
Wireframe: مدل اولیهای از طراحی رابط کاربری یا وبسایت.
اصطلاحات گرافیک با حرف X
X-height: ارتفاع حروف کوچک در تایپوگرافی که تأثیر زیادی بر خوانایی متن دارد.
X-ray Effect: افکتی که باعث نمایش لایههای داخلی تصاویر میشود.
اصطلاحات گرافیک با حرف Y
Y-axis Shift: تغییر موقعیت عمودی عناصر در طراحی.
Yellowing: تغییر رنگ تصاویر و کاغذهای قدیمی به زرد.
YUV: مدل رنگی مورد استفاده در پردازش ویدیو. مدل رنگی است که در استاندارد تلویزیون رنگی آنالوگ PAL یافت میشود.
اصطلاحات گرافیک با حرف Z
Z-buffering: تکنیکی برای مدیریت عمق در گرافیک سهبعدی.
Zoom: قابلیت بزرگنمایی تصاویر در نرمافزارهای طراحی.
Z-order: ترتیب قرارگیری لایههای گرافیکی روی یکدیگر. عموما در نرم افزارهای گرافیکی که امکان ساخت لایه دارند این اصطلاح به کار برده میشود.




